حكيم ابوالقاسم فردوسى

156

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

پسِ آنها سران دلاور ايران با گرزهاى گران بيآيند و ديگر كسى به آشكار و نهان ، يك تن از ما را نيز در گيتى زنده نخواهد ديد . پس بايد ترس را از دلها بيرون كرد و اين سپاهيان اندوهگين را شكيبايى داد . بدانيد كه موبدان گفته‌اند : تنها يزدان پيروز است كه جاودان است . گيتى سراسر پر از فراز و نشيب است و سرانجام ِ ما رفتن در جاى پر از ترس است . اينك اين سپاه ايران ، همان سپاهى است كه نخست از جنگ با ما بپيچيد و آنگاه از پس ، آهنگ ما كرد . اكنون هر كه به سرزمين و فرزند و خانه و خويشان خود مىانديشد ، بايد كه در اين رزمگاه كمر ببندد و به كينه‌خواهى ايرانيان رَود . گودرز با من چنين پيمان بست و گفت كه : از هر دو سو سران سپاه را برگزينيم و ايشان را به جنگ با يكديگر آوريم تا شايد سپاهيان ديگر از جنگ برآسايند . پس اگر گودرز اين چنين پيمان خود را به جاى آورَد و سران سپاه را به جنگ آرَد و يا اين كه همهء سپاهيان را بيآورد ، ما نبايد دست از پيكار برداريم . بدانيد كه ما روزى زاده‌ايم و روزى نيز خواهيم مرد . پس يا همگى سرهايمان را به سوى دشنه مىبريم و يا سرهاى دشمنان را به دار آوريم . گردش روزگار ، دو سويه باشد . ليك اگر كسى سر از گفتار من بپيچد ، مىفرمايم تا سر از تنش جدا سازند . پهلوانان كه چنين شنيدند ، او را بگفتند : اى پهلوان خردمند افراسياب ، ديرگاهى است كه تو با گنج خود ، از براى ما رنج را به جان خريده‌اى و همچون بنده‌اى ، به پيش ما ميان بسته‌اى و پسر و برادرت را به كشتن داده‌اى . پس اينك چرا ما از گفتار تو سر بپيچيم ؟ ما به تنهايى كسى نيستيم . اين بگفتند و از پيش پيران برخاستند و در سراسر شب ، خود را آمادهء پيكار ساختند . پگاه آواز شيپور و ناى از دهليز سراپرده برخاست و سپيده‌دم همهء آن نامداران با كمانهاى به بازو افكنده بر زين نشستند . گويى از سُم ستوران ، زمين ، چادرى از آهن پوشيده بود . آنگاه پيران سپهبد به لهّاك و فرشيدورد گفت : اى مردان نامدار ، شما بايد در اين رزمگاه ، نگاهبان سپاه توران باشيد . پس ديده‌بانى را به سرِ كوه بفرستيد تا شب و روز پاسدارى دهد . اگر كه آسمان ، مِهر خود را از ما بِبُرَد و بد